تبليغاتX
اینجا خانه امید من است.

اینجا خانه امید من است.

مقاله نویسی-اشعار -خاطرات-درد دل و ....

سلام بچه ها من ۷ ماهه دیگه اینترنت ندارم انگار دیگه مردم و زنده نیستم پس حلالم کنید هر از گاهی می یام به خوابتون
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:51  توسط ماریانا  | 



نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش
· پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”
· سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!“
· در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
· در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
· زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
· در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
· در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارفکنی
· در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی:”زهرمار!“
· در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود
· در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
· نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
· من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
· مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
· تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
· من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام
· عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
· عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
· من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
· من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر
· وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
· وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
· نه دیگر من به حقوق خود واقفم ، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام ، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت
من با تو برابرم، مرد
·احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم
·احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی
· احتیاجی ندارم که توحامی باشی
· خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم
· با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم. ایول
· من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
· من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم
· به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی بامرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی
· گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.
· امروز تو برای هم گامی بامن(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم)باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.
· حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت.
· روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.
ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد
نامه یک مرد ایرانی به زن هموطنش
در جوابیه به : نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش
.
 پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود
سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود
در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی و بروی خودت هم نیاوردی
زیر باران خیلی قبلتر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد
در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد و به تو خوردم حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم
 در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد
در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد وگفتم زهرمار
 دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم
آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد
من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت 
صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!ا
عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود
عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکید
 من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو
خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن من ناخنهایم را تازه لاک زده ام
وقتی خواستی طلاق بگیری، گفتند بچه مال پدر است، من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان
.آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند.
تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و
من ها  شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند
آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود  نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند
اما آنان که یا قویتر بودند یا از تو ها کمتر زخم خوردند، خشمشان هم کمتر بود و کینه هاشان نیز. اینان هنوز چشم امید دارند به دیدن رفتارهایی بهتر از تو ها و من ها و در غایت امر: ما ها! اینان مرد هموطن تواند و برآنند که نیک بمانند
 خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی ، من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم در کنار هم، من و تو ای هموطن،
مایی بهتر برای فردایی بهتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 8:31  توسط ماریانا  | 

گهواره ای جالب برای نوزاد شما

به گزارش آپام، به نوشته ی تاکسل: گهواره ای مدرن متصل به یک صندلی توسط Ontwerpduo طراحی شده است.

با طراحی این گهواره ی جالب یکی از والدین می تواند بر روی صندلی بنشیند و گهواره را به آرامی تکان دهد تا کودک به خواب برود. هنگامی که نوزاد شما بزرگ تر شد، می توانید گهواره را به یک صندلی معمولی تبدیل کنید.

ایده های خلاقانه,Rocking Chair Cradle,apam.ir
ایده های خلاقانه,Rocking Chair Cradle,apam.ir
ایده های خلاقانه,Rocking Chair Cradle,apam.ir
ایده های خلاقانه,Rocking Chair Cradle,apam.ir
ایده های خلاقانه,Rocking Chair Cradle,apam.ir
ایده های خلاقانه,Rocking Chair Cradle,apam.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 13:27  توسط ماریانا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 12:51  توسط ماریانا  | 

نشانه مردی که مورد پسند خانمها قرار نمی گیرد

 

 


مرد بودن ساده نیست. اینکه بخواهید مرد غالب باشید سخت‌تر هم می‌شود.



آنها باحالند. اعتمادبه‌نفسی عالی دارند. طوری وارد اتاق می‌شوند که همه نگاه‌ها را به سمت خود می‌کشانند. وقتی حرف می‌زنند، بقیه فقط گوش می‌کنند. مردهای دیگر دوست دارند با آنها نشست و برخاست کنند. خانمها دوست دارند آنها را مال خود کنند. آنها مردهای غالب هستند.

 

مردان غالب چند خصوصیت خاص دارند. آنها رهبرانی مادرزادی هستند. رهبری می‌کنند، تامین می‌کنند و محافظت می‌کنند (از همسرشان، دوستانشان، هم‌تیمی‌هایشان و امثال آن).

 

دنیای همیشه در تغییر، فرصت‌های زیادی را در اختیار مرد غالب قرار می‌دهد. وقتی مردان دیگر تغییر را به چشم بحران می‌‌بینند، مرد غالب در عنصر طبیعی خود به سر می‌برد. او مداوم علت و معلول‌ها را می‌بیند و هر فرصت را به مزیتی برای خود تبدیل می‌کند. او عاشق برنده شدن است و خیلی خوب هم از پس آن برمی‌آید.

 

او نگران تصویر خود نیست—فقط می‌خواهد در بازی برنده شود، این بازی هر چه که باشد، و بقیه باید از او پیروی کنند. دیگران از سبک او، حرف زدنش و ظاهرش تقلید می‌کنند. مرد غالب هیچوقت از کسی تقلید نمی‌کند.

 

مرد غالب هیچ واهمه‌ای از جنگ ندارد. او بهترین رهبر روی زمین است.

 

اما کارهایی هم هست که مرد غالب هیچوقت انجام نمی‌دهد. در زیر به 10 خصوصیتی که نشان می‌دهد مرد غالب نیستید اشاره می‌کنیم:



1. اجازه می‌دهید نامزدتان پول شام را حساب کند.

 

مرد غالب همیشه تامین کننده دیگران است. اگر خانمی که همراه اوست بخواهد چنین کاری کند، او به آرامی صورتحساب را می‌گیرد و می‌گوید، "این مربوط به من است." و این اتمام بحث است.



2. هیچوقت عذرخواهی نمی‌کنید، حتی وقتی اشتباه کرده‌اید.



مرد غالب خیلی راحت اشتباه خود را می‌پذیرد و می‌گوید، "من اشتباه کردم. معذرت می‌خواهم." و درصورت امکان اشتباه خود را جبران می‌کند.



3. به دنبال تایید دیگران هستید.



مرد غالب هیچوقت منتظر تایید کسی نیست. اصل خودِ اوست.



4. غیبت می‌کنید.



درمورد رئیستان، همکارتان، دوستتان، نامزدتان. از بیان کردن نقص‌های دیگران و حتی مسخره کردن آنها باکی ندارید. مرد غالب هیچوقت به اطرافیان خود خیانت نمی‌کند. لازم نیست که با کوچک کردن دیگران خود را بزرگ کند.



5. ترس شما بحران است.



عنصر طبیعی مرد غالب تغییر است. تغییر سریع چالشی جالب برای اوست. او می‌توانید خیلی سریع وضعیت را بررسی کند، تا جاییکه زمان به او اجازه می‌دهد تلاش خود را به کار گیرد و اگر وقت نداشته باشد، برحسب تجربیات قبلی اقدامات لازم را قاطعانه انجام می‌دهد.



6. قبل از اینکه فکر کنید عمل می‌کنید.



مرد غالب با سرعتی فوق‌العاده عمل می‌کند اما همیشه قبل از اینکه وارد عمل شود، خوب فکر می‌کند.



7. تقصیر را به گردن دیگران می اندازید.



مرد غالب مسئولیت اعمال و رفتارهای خود را می‌پذیرد.



8. دروغ می‌گویید.


به رئیستان، دوستتان، نامزدتان. مرد غالب دروغگو نیست. او مردی راسخ است و حرف‌هایش را رک و راست می‌زند. لازم نیست برای اشتباهی که کرده است دروغ بگوید. او همیشه کاری را انجام می‌دهد که درست است.



9. برای جلو افتادن به دیگران خیانت می‌کنید.



مرد غالب هیچوقت به اطرافیان خود خیانت نمی‌کند.



10. به دیگران قلدری می‌کنید.



مرد غالب فقط در مواقع لزوم وارد جنگ می‌شود و اگر مسئله جدی باشد برای اینکه با یک نفر قوی‌تر، بزرگ‌تر و با موقعیتی بهتر از خودش وارد جنگ شود تردید به دل راه نمی‌دهد. و به خاطر اراده‌اش، احتمال اینکه برنده باشد بسیار زیاد است.
 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 12:47  توسط ماریانا  | 

حیف آدمیزاد نباشد که خود را قاطی بازیهای خطرناک و بی مفهوم سیاست کند.از قدیم گفته اند سیاست پدر و مادر ندارد.یعنی اصالت ندارد و باز هم به این معنا که حسب تغییر عقاید آدمها هر دقیقه و ساعت رنگی عوض می کند و چه خونها که از بابت همین سیاست ریخته نشده است.دوست عزیزم به گفته شهروند دردمند برو و بچسب به فلسفه و تاریخ و ادبیات .کاش آنقدر استعداد داشتم که همه شعرهای حافظ را حفظ می کردم .سپس در جواب هر سخنی و هر گفته ای غزلی می گفتم یانه خودم شعر می سراییدم.کاش تمامی تاریخ چهانیان را می دانستم یا فیلسوف بودم.کاش کاش کاش

..........

........

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 9:23  توسط ماریانا  | 

سلام ببخشید بچه ها امتحانام شروع شده بود و وقت نداشتم حالتون رو بپرسم .معذرت می خوام

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 10:9  توسط ماریانا  | 

دوستان من خسته ام از کار ،از امتحان ،مریضی بچه به خدا توکل می کنم ولا غیر و ازش می خام روزها رو کش بده تا یک کم وقت اضاف بیارم استراحت کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 14:3  توسط ماریانا  | 

سلام بر شخصی که الان برام دو تا کتمنت گذاشت مشکل اینه که من از شما نه ایمیل می بینم نه وبلاگ .به خاطر همین اینجا نوشتم .بعدم ااتفاقا وقتی نوشتم با خوشرویی نوشتم و خواستم اذیتت کنم .امیدوارم مردم نخونند فقط شما بخونی .ضمنا چرا من وبلاگت یا ایمیلت رو نمی بینم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:28  توسط ماریانا  | 

نههههههههههههههههههههههههههههههههههههه من ننوشتم درسته یه دختر خوب و تحصیلکرده و متین و خوشرو و یه همسر تک و زرنگ و کاری و عاقل و دانا و مامان یه بچه کوچولوی خوشکل مامانی ناز تپلی هستم آره درسته بااستعدادم ولی..............نه خداییش من ننوشتم .ولی من سارق ادبی نیستما چون که من که اونو به خودم نسبت ندام دادم ندادم.

حالا چرا تهمت می زنی هان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 13:39  توسط ماریانا  |